این روزها حسش نیست بیام به روز کنم وبلاگ رو
چون نمیتونم اون چیزی رو که میخوام بگم پس بهتره ادا در نیارم و دروغ ننویسم
اما به یاد آوردم که روزی این قطعه را نوشتم
و آن را اینجا تقدیم میکنم :
آی تفنگهای وطنم ایران
آی تفنگهای وطنم ایران
پرشده ازگلوله های سربی آمریکایی
-که رویشان نوشته شده:«مرگ برآمریکا»
در دست سربازهای نمیدانم از کجا
بر ما ببارید وبریزید خونمان
بر روی خاک وطنی که برآمدیم از آن
که تا جوانه ای نو شود پدید ، از هر قطره ی خونمان
و نسلی دیگر، نسلی دیگر وتا که نسلی دیگر
-از ایران فردا
برآیدوبراندازد وبکوبدوازنوبسازد
تمام آنچه را که باید ما برمی انداختیم و می کوفتیم
-واز نو می ساختیم
آه ! مجالی هست آیا ؟
و تمام عمرمان پر است از حسرت ندیدن جشنی راستین
با ملتی که قرن هاست خون و استبداد بالا می آورد
ملتی گیج و منگ
ملتی که می داند و نمی داند،ملتی که می بیند و نمی بیند
ملتی که می خواهد و نمی خواهد ، می رود و نمی رود ،می ایستد و
نمی ایستد
براستی مجالی هست ؟...
مهر1383خورشیدی خیامی _ تهران
دوستی کامنتی گذاشت و رندانه به روسیه اشاره کرد که این روزها مردم از نفرین کشنده شان بی نصیبش نمی گذارند_ اگر روزی در این سرزمین اهورایی آمریکا مصدق را از مردم به کمک شعبان بی مخان ( لباس شخصی های امروز) گرفت حالا امروز روسیه...



خبرهای نگرانکنندهای به ما رسیده مبنی بر اینکه جان سعید حجاریان به شدت در خطر است. کودتاچیان قصد جان حجاریان را کردهاند و آنطور که از شواهد بر میآید، سکوت جامعهی مدنی نسبت به شکنجههایی که اخیراْ به جسم ناتوان او روا داشتهاند، باعث افزایش و شدت گرفتن فشارها علیه این مبارز نیمجان راه آزادیخواهی بوده است. به گفته دکتر وجیهه مرصوصی، همسر سعید حجاریان که اخیرا در زندان اوین امکان ملاقات با او را پیدا کرده، حال حجاریان بسیار بد است
http://www.mowjcamp.com/opinions
شخصی کامنتی گذاشت با نام "ساده اما عاقل" به این ترتیب:
در پاسخ "ساده اما عاقل" ارادتمند : کیوان ذبیحی مهرایران
عمریست ما مسلح به الله و اکبریم
با خرده شیشه راه بجایی نمی بریم
چون کاسه های داغ تر از آش دایه وار
اسلام را ز مادر وی مهربانتریم
ما با وجود این دک و پز های خنده دار
در حلّ ِ معضلاتِ سیاسی سبکسریم
وقتی دو روست چهره ی اربابهایمان
با وعده های مسخره شان گول می خوریم
هر روز لاف می شنویم از زبانشان
یعنی چه از برای چه ما سفله پروریم
با دستِ خود بدون ِ کمی فکر ؛ بی درنگ
خوبان ِ قوم را به سَر ِ دار می بریم
از مجرمان برند شکایت به قاضیان
قاضی چو مجرمست شکایت کجا بریم؟!!
دریای بیکرانه ی تاریخ هست و ما
آنگه میانِ موج گناهان شناوریم
یک عمر غافلانه دریدیم سینه را
حالا دگر برای خدا سینه می دریم؟!!!!!!!!
«کیوان»! دگر تو فیلم نیا جان مادرت
ما خود برای خویش یه پا سینماگریم !
نکا_ شهریور1377خورشیدی خیامی
http://www.esperantoesperanto.blogfa.com
به دام افتاده ای هستم که زنجیریست در پایم
توانا نیستم دیگر ؛ که هر جا پای بگشایم
به فکر جای دیگر بودم و اینجا نمی ماندم
ولی افسوس می بینم کنون در بند اینجایم
در آن وقتی که آزاد و رها می گشتم و شادان
نکردم فکر امروزی که نابودست فردایم ؟!!
مرض داشتم خودم ، کرم از خودم بوده که آن روزها
به خود می گفتم که ای دل من در اینجا سخت تنهایم
نمی خواهم دگر همدم کجا رفته ست تنهایی ؟!
چو قدرش را ندانستم گرفتارم و اینجایم
سر ِ آن دارم اکنون جا کنم خالی ، بماند پیشمان باشد؟
چرا که من در اینجا سخت میگیرم به خود هرگز نمی پایم
اگر سد* بار هم فریاد برآرد که "کیوان" جان!! کجا رفتی؟
به پشتِ سر نگه هرگز نخواهم کرد
و خواهم رفت و در واقع دو پا دارم
دو پای ِ دیگری هم قرض خواهم کرد
و خواهم رفت سوی ِ خلوتِ تنهایی ِ
شیرین ِ شهر ِ آرزوهایم
* سد : دیکته ی درست عدد100در زبان شیرین پارسی
نکا،اسفند1378خورشیدی خیامی
دور ماندم مدتی از اصل خویش
باز جستم روزگار وصل خویش
ریش شد صورت به دست ریش من
خالی باید کرد صورت را ز ریش
آتش عشقی به جانم شعله زد
سوخت جانم را خدایا پیش پیش
رفتم از اینجا ولی قلبم شکست
در غروبی سرد و تلخ و گرگ و میش
شایعه کردند کیوان مرد و رفت
بد ترازاین ، شد اسیر نفس خویش
ساری، اسفند1374خورشیدی خیامی
من شعرهایم سبک کیوانیسم هستند
اندیشه هایم سبک کیوانیسم هستند
از آغوش گرم و لب و بوسه گذشتم
رویاهایم سبک کیوانیسم هستند
کار من از دختر بازی کردن گذشته
چون کارهایم سبک کیوانیسم هستند
فریادِ من آزادی، استقلال ،عدالت
فریادهایم سبک کیوانیسم هستند
در آرزوی دیدن فردای بهتر
فرداهایم سبک کیوانیسم هستند
من هر چه دیدم توی شعرم خواهم آورد
چون شعرهایم سبک کیوانیسم هستند
ساری ، اردیبهشت 1375خورشیدی خیامی
نماند چاره بجز خنده های رندانه
که گریه واسه ی ِ کیوان ضررمرر دارد
بهشهر، اردی بهشت 1375خورشیدی خیامی
دنبال من نیا که تو آواره می شوی
در فکر من نباش که بیچاره می شوی
مشغول کار شو به جیبت برس کمی
با من نگرد عزیز که بیکاره می شوی
هرگز شنیده ای غزلی با سه بیت بد
قافیه چون کمست تو مه پاره می شوی
از بس که قافیه کمست گفته ام به تو
در آسمان عشق چو طیّاره می شوی
حرفی نمانده است دگر بی خیال شعر
در شعر من تجلی سد*پاره می شوی
حالا که چند بیت غزل جور گشته است
دیگر ندارد عیب که آواره می شوی
نکا ، تیر 1375 خورشیدی خیامی
*عدد 100 با دیکته ی درست
ماه دوری ز دور گناه ماه بیکاری گناهان شد
در نگاه سفره ی افطار «ربّنا» اوج ایمان شد
باز هم وقت بانگ اذان در سحرگاه عشق و عرفان شد
بعد از آن همه در بدری می توان خدا را مهمان شد
می بینید شما را به خدا چه طوری
عشق تبدیل به شعر «کیوان » شد ؟!!!
ساری - آذر 1374
پیغام ِ کلاغ را خوشا نشنیدن
باید که برای عاشقی کوشیدن
چشمان ِ من ِ رند ِ نظر باز به توست
در مذهبِ من نیست گناهی دیدن
احساس ِ خوشیست بودن ِ با معشوق
یک شاخه ی گل برای دلبر چیدن
بی دغدغه فارغ از هیاهوی کلاغ
لبهای ِ پُر از قند و شکر بوسیدن
یا در پی ِ غفلت و سکوتِ شبها
در گرمی ِ آغوش ِ سحر رقصیدن
رنجیدن ِ قلبِ من دروغست دروغ
«کیوان » و از حرفِ دیگران رنجیدن؟!
نکا - خرداد 1375خورشیدی خیامی
با خرده شیشه راه بجایی نمی بریم
چون کاسه های داغ تر از آش دایه وار اسلام را ز مادر وی مهربانتریم
ما با وجود این دک و پز های خنده دار در حلّ ِ معضلاتِ سیاسی سبکسریم
وقتی دو روست چهره ی اربابهایمان با وعده های مسخره شان گول می خوریم
هر روز لاف می شنویم از زبانشان یعنی چه از برای چه ما سفله پروریم
با دستِ خود بدون ِ کمی فکر ؛ بی درنگ خوبان ِ قوم را به سَر ِ دار می بریم
از مجرمان برند شکایت به قاضیان قاضی چو مجرمست شکایت کجا بریم؟!!
دریای بیکرانه ی تاریخ هست و ما آنگه میان موج گناهان شناوریم
یک عمر غافلانه دریدیم سینه را حالا دگر برای خدا سینه می دریم؟!!!!!!!!
«کیوان»! دگر تو فیلم نیا جان مادرت
ما خود برای خویش یه پا سینماگریم !
نکا_ شهریور1377خورشیدی خیامی
این نوشته را در سه مرحله در زمستان سال1374خورشیدی خیامی , پس از شانزدهمین سحر رمضان در 19 سالگی به روی کاغذ آوردم : روزهایجلسات شعر پنجشنبه های حوزه هنریساری (با مدیریت سید حبیب ا... حسینی کردکویی) که یادش بخیر......امّا اینک بدون هیچ تغییر و اصلاحی آن را ارایه می کنم { تنها در دو مورد فعل آزاردهنده ی "می باشد" رااصلاح کردم } و امروز که 13 سالاز زمان نگارش این نوشته می گذرد ممکن است با بخشی از فتاوای! مطرح شده در آن موافق نباشم , امّا برای بررسی نگاهِ آن سالهای من مناسب است ؛ حتا در ارایه ی اشعارم از اشعار سالهای دور قصد دارم آغازمیکنم تا به شعرهایامروزی ام برسم , مگر شعرهای ویژه یا مناسبتی با دلایلی ؛ که از جدیدهابیاورم (البته بجز این غزل «کیم کیم که نسوزم من» که جدیدتر است)
_______________---------------__________
--------------____________________-----------
1.
در واقع شعرهایم محصول درونی و عمقی و شخصی و ایده آل پروری و رویایی بودن و افسانه بازی های ساخته پرداخته ی ذهن و ادراک ها و علایق حسّی و تجربی و مطالعتی ناخودآگاه شلوغ و درهم و برهم ؛ در گذر ِ زمان ِ طی شده اند که آن هم متأثر از غریزه و ذات و موروثی بودن رشته ای از افکار و کارها و علایق است ؛ نه جلوه و بیانگر و نشان دهنده و لو دهنده و رو کننده ی دست «کیوان ذبیحی» ظاهری و لمس شدنی و حضور فیزیکی و حرفها و کارهای روزمرّه اش و اصلن این ویژگی متعلقّ به تمام آثار هنری است که از من تبلور یافتهو بیرون می آید و اصلن باید بگویم این همان قوّه ی آفرینندگی و زایش و در کل خدا بودن منِ هنرمند در زمان فَوَران و جوشش ِ هنر و در واقع لحظه ی نشئه آور و خلسه دار زایش و موعد مقدس آفرینش هنری است که لذ ّت و سرمستیحاصل از آن , از تألمات و غربتِ زمینیِ انسانی می کاهد هر چند خودِ زایش را در انسانِ هنرمند زنده می کند و موجب نزدیکی و همبستری و آمیزش دوباره ی با «هنر» می شود و این همآغوشی همیشگی و تکراری هنرمندانه ایست که در هر بار از آن فرزندانی پدید می آیند در دسته های متفاوت خلف یا نا خلف , دوست داشتنی , مشروعیا نا مشروع , بد یا خوب , ضعیف یا قوی تقلید گر یا مرجع تقلید , در جهت موج و جریان های رایج و مد یا جریان ساز , کهنه یا نو , محافظه کار یا رک و بی پروا , زیبا یا زشت, همراه با حدّ وسط و نسبیّتی که در هنر وجود دارد , و در زیر سلطه ی جابرانه ی جبّار بزرگ به راهش ادامه می دهد .
8/27سه شنبه 17بهمن1374خورشیدی خیامی_نکا
«کیم کیم که نسوزم من؟ توکیستی که نسوزانی؟»
«جنون مددکن و برگردان مرا به جاده ی ویرانی»
بگیر ازمن ِ من, من را؛خراب کن و دوباره بساز
شکن بتان وجودم را ؛ از آن تبر که تو خود دانی
مرا که مستم و مغرورم , به راه راست هدایت کن
به تازیانه شده حتا , به هر طریقه که می دانی
چه گفته ام و چه میگویم , خودم درست نمی دانم
و قفل کرد مخم رسمن ؛ و قات زد به آسانی
مدام غافلم از حالم , به حال گریه نمی افتم
پر از خلاء شده جان من , تهیست جام فراوانی
هزار چهره ی پی در پی , نقاب های پر از تردید
و باوری که برید از من , در این کشاکش شیطانی
گهی روان پی انجیل و سروده های اوستایی
گهی حلاوت قرآن به زیر لب به شوق مسلمانی
سیاه روزوزمین گیرم؛ شکست خورده ی مجبورم
از آسمان و خدا دورم ؛ نشسته در شب ظلمانی
عجب مصیبت عظمایی,که از خودم شده جانم دور
چه شد که رخنه به جانم کرد بساط دانش نادانی؟!
* * * * * * *
نخست مصرع خود را از«حسین منزوی» آوردم
سپس ز«یوسف میرشکاک» اسیرشک و پشیمانی
دگر نمانده مرا حرفی , زبان به کام می گیرم
شناختنامه ی من آمد در این دو مصرع پایانی
که نام کوچک من کیوان, نسب ذبیحی مهرایران
شناسنامه ی من گویاست : شاعری تبرستانی
هزارخاطره خواهدساخت و یادگارمنست این شعر
که نامی ام دگرازاین پس به این سروده ی کیوانی
نکا_ پاییز1384خورشیدی خیامی
«دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم»
شوق است در جدایی و جور است در نظر»
با خرده شیشه راه به جایی نمی بریم
ما با وجود این دک و پزهای خنده دار
«از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم»
وقتی دو روست چهره ی اربابهایمان
«باز آ که روی در قدمانت بگستریم»
«روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست»
وقتی میان موج گناهان شناوریم
«کیوان» امید بست به دیدار روی تو
در انتظار آمدنت چشم بر دریم
* * *
«سعدی» دگر تو قیف نیا پیش ما که ما
در کار شعر بافتن از تو قوی تریم
آذرماه1377خورشیدی خیامی-نکا